خرید بک لینک

مشاهده یادداشت خصوصی

برچسب: نویسنده: پرهام نعمتی تاريخ: چهارشنبه 20 بهمن 1395 ساعت: 0:33

هو العالم   سلام صبح زیبا و سرد پنجم بهمن ماه 1395تون بخیر و شادی توی محوطه ی محل کارم قبل از در ورودی روی یکی از ستون های تالار یه بنر زیبا بود که یه دنیا حرف داشت با آدم.خیلی وقته شاید بیش از یکسال که به یکی از ستونها آویزان هست. اما  امروز صبح اومدم ،دیدم ورش داشتن! نمی دونم چرا ورش داشتن! روم نشد از مسئول تالار بپرسم. جان و دل پر درد دارم هم تو در من می نگر چون تو پیدا کرده ای این راز پنهان مرا ... نوشته ی رو بنر که ورش داشتن این بود: پیامبر(ص) : "عاشقی که عشق خود را بپوشاند و تا هنگام مرگ پاکدامنی ورزد شهید است". .... بهر طوفان زده سنگیست پناهی گاهی...

برچسب: نویسنده: پرهام نعمتی تاريخ: چهارشنبه 20 بهمن 1395 ساعت: 0:33

مشاهده یادداشت خصوصی

برچسب: نویسنده: پرهام نعمتی تاريخ: چهارشنبه 20 بهمن 1395 ساعت: 0:33

مشاهده یادداشت خصوصی

برچسب: نویسنده: پرهام نعمتی تاريخ: چهارشنبه 20 بهمن 1395 ساعت: 0:33

مشاهده یادداشت خصوصی

برچسب: نویسنده: پرهام نعمتی تاريخ: چهارشنبه 20 بهمن 1395 ساعت: 0:33

هواللطیف سلام امیدوارم خوب و سلامت باشین. دو روزه که برف مهمون آسمون شهرم هست.خدایا شکرت. خیلی وقت بود برف ندیده بودیم! دلم میخواد برم تو برفا و برف بازی بکنم.اما خبکسی نیست باهاش برم .خودمم که نمی تونم با خودم برف بازی کنم.اما حداقلکه میتونم آروم توی برف راه برم. الان داره برف می باره .دیروز که داشتم توی برف راه می رفتم دونه های برف محکم مثل سیلی می خوردن توی صورتم.اما من از اونا سردتر بودم.من به اون سیلی ها نیاز داشتم. باید به خودم میومدم!      

برچسب: نویسنده: پرهام نعمتی تاريخ: چهارشنبه 20 بهمن 1395 ساعت: 0:33

هوالعزیز سلام صبح یازدهمین و یخمکی ترین روز بهمن ماه 1395 تون بخیر و شادی. امیدوارم که شاد و سالم باشین. دیشب تو اخبار اعلام کرد که امروز سردترین روز ساله! و واقعا هم همینطور بود.امروز هرچی لباس داشتم پوشیدم! دیگه جا نداشت چیز دیگه ای بپوشم! اما خب بازم هوا خیلی سرد بود.زمین یخ یخ.اونقدر سردم بود می خواستم گریه کنم! آخه من در حالت عادی وقتی همه میگن هواخوبه، سردم هست همیشه! ماشین ها هم مثل مورچه ( با دنده 2)حرکت می کردند.وقتی رسیدم سرکار با همکارم دست ندادم گفتم یخ می زنی! دویدم جلو بخاری و تا الان که این پستو می نویسم جلو بخاری بودم .حالا کمی گرم شدم. ولی خب زمستون هم با برف و سرما قشنگه.هر فصلی زیبایی خودشو داره. یاعلی

برچسب: نویسنده: پرهام نعمتی تاريخ: چهارشنبه 20 بهمن 1395 ساعت: 0:33

هو السلام صبح سرد 12 ام بهمن ماهتون بخیر و شادی. اینجا هوا بس ناجوانمردانه سرد است. الان سرکارم و هواسازها هم خاموشه! و من از سرما می لرزم.  این روزا درگیر پروپوزال پایان نامه ام هستم.یه پایان نامه ی تقریبا 100صفحه ای خارجی پیدا کردم که قسمتی از کار من هم مثل اونه! اما کار من وسیع تر هست.خلاصه گوگلینگش کردم، ببینم سر ازش درمیارم.گوگل که میگفت سالاد اولویه اس! از هرچی روش بود توش استفاده کرده بود.اما خب کمی دیدم رو باز کرد.خلاصه پروپوزالم رو کامل کردم و دیروز برا استادام (راهنما و مشاور) فرستادم.هنوز هیچ بازخوردی دریافت نکردم! اما می دونم باید خیلی مطالعه کنم.کار سخت و روزهای سختی در پیش رو هست.دیروز سه تا کتاب هم تو سامان پیدا کردم که تو شهر خودم نیست اما استانهای دیگه اونا رو دارند.به نظرم برا مبانی نظری کارم می تونه کمکم کنه.دیروز بعدازظهر تو گروه کشوری اعلام کردم و از همکارهایی که تو استانهای هدفم هست خواستم اگه پیام من رو دریافت کردند، بهم پیام بدن. خداروشکر هنوز 5 دقیقه از ارسال پیامم نگذشته بود که یکی از همکارهای تبریز اومد تو خصوصی و بهم پیام داد.باورم نمیشد&

برچسب: نویسنده: پرهام نعمتی تاريخ: چهارشنبه 20 بهمن 1395 ساعت: 0:33

ای ساربان آهسته رو کآرام جانم می رود وآن دل که با خود داشتم با دلستانم می رود من مانده ام مهجور از او بیچاره و رنجور از او گویی که نیشی دور از او در استخوانم می رود محمل بدار ای ساروان تندی مکن با کاروان کز عشق آن سرو روان گویی روانم می رود او می رود دامن کشان من زهر تنهایی چشان دیگر مپرس از من نشان کز دل نشانم می رود با آن همه بیداد او وین عهد بی بنیاد او در سینه دارم یاد او یا بر زبانم می رود بازآی و بر چشمم نشین ای دلستان نازنین کآشوب و فریاد از زمین بر آسمانم می رود . . . این روزها من خود به چشم خویشتن می بینم که جانم می رود...            

برچسب: نویسنده: پرهام نعمتی تاريخ: چهارشنبه 20 بهمن 1395 ساعت: 0:33

مشاهده یادداشت خصوصی

برچسب: نویسنده: پرهام نعمتی تاريخ: چهارشنبه 20 بهمن 1395 ساعت: 0:33

صفحه بندی